السيد الطباطبائي
55
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
واقع تنازل مقام معنوى ايشان در عالم صورت و عالم طبع و بدن بوده است ؛ و معاشرت و رفت و آمد و تنظيم ساير امور خود را بر آن اصل نمودهاند . ولى مسلك اخلاقى غير ايشان ناشى از تصحيح ظاهر و مراعات امور شرعيّه و مراقبات بدنيّه بود ، كه بدينوسيله مىخواهند دريچهاى از باطن روشن شود ؛ و راهى بسوى قرب حضرت احديّت پيدا گردد ؛ رحم الله الماضين منهم اجمعين . علّامهء استاد داراى روحى لطيف ، و ذوقى عالى ، و لطافتى خاصّ بودند ؛ در اشعار عرب به شعرهاى ابن فارض بخصوص به نظم السّلوك آن كه معروف به تائيّه كبرى است علاقهمند بودند . و در اشعار فارسى ديوان خواجه حافظ شيرازى را مىستودند ؛ و از اشعار عرفانىّ فارسىّ و عربىّ ، گهگاهى براى دوستان غزلى آرام آرام مىخواندند . و دربارهء اينكه سالك بايد يكسره همّ و غمّ خود را به خدا مصروف دارد ؛ و در صدد زيادهطلبى و فضيلتى ابدا نبوده باشد ؛ بلكه بايد همّش خدايش باشد ، و توشهء راهش همان ذلّ عبوديّت ، و راهنماى او محبّت او بوده باشد ؛ كرارا اين اشعار را مىخواندند ؛ و مىفرمودند : شاعر در نشان دادن راه فنا و نيستى غوغا كرده است : روت لى أحاديث الغرام صبابة * بإسنادها عن جيرة العلم الفرد و حدّثنى مرّ النّسيم عن الصّبا * عن الدّوح عن وادى الغضا عن ربى نجد عن الدّمع عن عينى القريح عن الجوى * عن الحزن عن قلبى الجريح عن الوجد بأنّ غرامى و الهوى قد تحالفا * على تلفى حتّى أوسّد فى لحدى « 1 » علّامه داراى قريحهء شعر بوده و غزلهاى عرفانىّ آبدار كه توأم با وجد و حال و سراسر عشق و اشتياق است مىسرودهاند ؛ و ما براى نمونه يك غزل از آن را در اينجا مىآوريم :
--> ( 1 ) اين اشعار را نيز در الميزان ج 1 ص 379 آوردهاند ؛ و معناى اشعار اينست : داستانهاى عشق سوزان را ، محبّت آتشين براى من از همسايگان و مجاوران كوه فرد روايت كرد ؛ با سند متّصل خود ؛ و با سند ديگر حديث كرد براى من مرور نسيم ، از باد صبا ، از سايبانهاى وسيع و گسترده وادى غضا كه از درختان محكم و استوار است ؛ از بلندىهاى سرزمين نجد ، از اشك ريزان من ، از چشم قرحهدار من ، از شدّت عشق و وله من از غصّه و اندوه من ، از دل زخمدار من ، از بىتابى محبّت و اشتياق من ؛ به اينكه عشق سوزان من با ميل و هواى من دست بهم داده ، و سوگند ياد كردهاند كه مرا تلف كنند ؛ و تا زمانى كه من سر در بالش گور . ننهم دست بر ندارند .